الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

338

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

سرانجام امام چهارمين و آخرين مرحلهء زندگى اين بيمار را بيان مىكند . هنگامى كه در آستانهء مرگ قرار مىگيرد و آمادهء سفر آخرت و ترك اين جهان مىشود ، مىفرمايد : « در اين حال كه او در شرف فراق دنيا و ترك دوستان بود ، ناگهان عارضه‌اى گلوگيرش شد كه فهم و درك او را ناتوان ساخت و در حيرت و سرگردانى فروبرد و زبانش خشك شد » ؛ ( فبينا هو كذلك على جناح من فراق الدّنيا ، و ترك الأحبّة ، إذ عرض له عارض من غصصه ، فتحيّرت نوافذ فطنته ، و يبست رطوبة لسانه ) . در ادامه مىفرمايد : « در اين هنگام به فكر وصايا و سؤالات مهم و لازمى مىافتد كه پاسخ آنها را مىدانست ؛ امّا چه سود كه زبانش از گفتن باز مانده است و سخنانى مىشنود كه قلب او را به درد مىآورد ( و مىخواهد جواب آنها را بگويد ؛ امّا قدرت ندارد ، از اين رو ) خود را به ناشنوايى مىزند و چه بسيار سخنان و زخم زبانهايى كه گاه از شخص بزرگى صادر مىشود كه اين بيمار او را محترم مىشمرد يا از كوچكى است كه در گذشته بر او ترحم مىكرده است » ؛ ( فكم من مهمّ من جوابه عرفه فعىّ عن ردّه ، و دعاء مؤلم بقلبه سمعه فتصامّ « 1 » عنه ، من كبير كان يعظّمه ، أو صغير كان يرحمه ! ) . آرى ! او در اين حالت چون علم به فرارسيدن لحظه‌هاى پايان عمرش پيدا مىكند در فكر فرومىرود كه اموال مخفى داشته يا بدهكاريهايى به اشخاص كه مىبايست به بازماندگانش معرفى مىكرد و يا خانواده و دوستان او سؤالاتى دربارهء اين امور و يا آنچه مربوط به دفن و موضع قبر اوست از او دارند كه قادر به پاسخ گفتن نيست . ابن ابى الحديد در اينجا داستان كوتاه و عبرت‌انگيزى را كه خود شاهد و ناظر بوده نقل مىكند ، كه در لحظات آخر شخصى مىخواست وصيت لازمى كند ، امّا

--> ( 1 ) . « فتصام » از ريشهء « صمّ » به معناى كر شدن گرفته شده و « تصام » يعنى خود را به كرى زد .